حكيم ابوالقاسم فردوسى

678

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

ز دريا به دريا سپه گستريد * كه جايى كسى روى هامون نديد دو لشكر چو تنگ اندر آمد بگرد * زمين شد سياه و هوا لاژورد چو هر دو سپه بركشيدند صف * همه نيزه و تيغ و ژوپين به كف ابر ميمنه شاه فرشيد ورد * كه با شير درّنده جستى نبرد ابر ميسره گرد بستور بود * كه شاه گه رزم چون كوه بود جهاندار گشتاسپ در قبلگاه * همى كرد هر سو بلشكر نگاه و ز آن روى كندر ابر ميمنه * بيامد پس پشت او با بنه سوى ميسره كهرم تيغ زن * بقلب اندر ارجاسپ با انجمن بر آمد ز هر دو سپه بانگ كوس * زمين آهنين شد هوا آبنوس تو گفتى كه گردون بپرّد همى * زمين از گرانى بدرّد همى ز آواز اسپان و زخم تبر * همى كوه خارا بر آورد پر همه دشت سر بود بىتن به خاك * سر گرز داران همه چاك چاك درفشيدن تيغ و باران تير * خروش يلان بود با دار و گير ستاره همى جست راه گريغ * سپه را همى نامدى جان دريغ سر نيزه و گرز خم داده بود * همه دشت پر كشته افتاده بود بسى كوفته زير باره درون * كفن سينهء شير و تابوت خون تن بىسران و سر بىتنان * سواران چو پيلان كفك افگنان پدر را نبود بر پسر جاى مهر * همى گشت زين گونه گردان سپهر چو بگذشت زين سان سه روز و سه شب * ز بس بانگ اسپان و جنگ و جلب سراسر چنان گشت آوردگاه * كه از جوش خون لعل شد روى ماه ابا كهرم تيغ زن در نبرد * بر آويخت ناگاه فرشيد ورد ز كهرم مران شاه تن خسته شد * بجان گر چه از دست او رسته شد از ايران سواران پرخاش جوى * چنان خسته بردند از پيش اوى فراوان ز ايرانيان كشته شد * ز خون يلان كشور آغشته شد پسر بود گشتاسپ را سى و هشت * دليران كوه و سواران دشت بكشتند يك سر بران رزمگاه * بيكبارگى تيره شد بخت شاه [ كشته شدن گشتاسپ از ارجاسپ ] سر انجام گشتاسپ بنمود پشت * بدانگه كه شد روزگارش درشت پس اندر دو منزل همى تاختند * مر او را گرفتن همى ساختند يكى كوه پيش آمدش پر گيا * به دو اندرون چشمه و آسيا كه برگرد آن كوه يك راه بود * و ز آن راه گشتاسپ آگاه بود جهاندار گشتاسپ و يك سر سپاه * سوى كوه رفتند ز آوردگاه چو ارجاسپ با لشكر آنجا رسيد * بگرديد و بر كوه راهى نديد گرفتند گرد اندرش چار سوى * چو بيچاره شد شاه آزاده خوى از آن كوهسار آتش افروختند * بدان خاره بر خار مى سوختند همى كشت هر مهترى بارگى * نهادند دلها به بيچارگى چو لشكر چنان گردشان برگرفت * كى خوش منش دست بر سر گرفت